مدتی است که با هم غریبه شده ایم.گویی دیگر تو را نمی شناسم !دیگر زبان نگاهت را نمی فهمم! دیگر موسیقی عشق رااز لابلای کلامت نمی شنوم.دیگر در دریای چشمانت امواج مهر را نمی بینم. غریبه شده ایم با هم!در چنگال غم اسیر هستم٬دریای چشمانم طوفانی شده٬گل لبخند بر لبانم پژمرده٬غمین وخسته بر ساحل خیال نشسته ام وبه امواج رویا می نگرم٬چهره ات در آسمان قلبم می خندد و چشمانم با دیدن نگاهت می گرید!آخر گناه من چیست که عاشقم؟!گناه من چیست که پشت حصارِ سکوتِ بلند تو٬تنها و غریب ایستاده ام و مرا راهی به قلعه قلبت نیست!چرا مرا می رانی؟چرا نگاهت اینقدر سرد وکلامت اینقدر خشک است.چه کرده ام من؟گناه من چیست؟نمی دانم ندانسته٬کی و چگونه قلب مهربانت را شکسته ام؟اما از گناه من در گذر.تا کِی فریاد سکوت؟تا کِی؟قصد نداری آنچه رادر دلت می جوشدبر زبان بیاوری؟خسته شدم از این همه سکوت و سردی!گرمای کلامی عاشقانه را میهمانِ خانه سرد قلبم کن.گل عشقی را از گلخانه وجودت بیاور و در باغ خزان زده قلبم بکار!گذری کن از کوچه های قلبم٬تا عطر حضورت مستم کند٬تا بار دیگر کودکان بازیگوش اشک٬بر مسیر گونه ام بدوند و پروانه های شوق در آسمان قلبم به پرواز در آیند.بیا که تنها هستم و تشنه!تشنه جرعه ای مهر و محتاجِ ذره ای عشق! بیا... بیا که منتظرم
+نوشته شده در شنبه 1387/02/07ساعت2:25 بعد از ظهرتوسط دیوانه |
|
About
من عرفان یه ادم دل شکسته از عشق هستم و به هر کی به این دل شکستم سر میزنه میگم خوش اومدی به دل شکسته ی من خوش اومدی