تبليغاتX
دلتنگ - میوه ی کال

دلتنگ

در این کوچه پس کوچه های دلتنگی کاش کسی بود که دستم را بگیرد

چه دوري ،
وقتي كنار تو نشسته ام و به آرزوهاي خفته ام فكر مي كنم
چه نزديكي ،
وقتي فرسنگها از تو فاصله گرفته ام و در ميدانچه قديمي با ميوه هاي كال حرف مي زنم .
اتاقم پر از باران مي شود ، وقتي رويا ها يم را فراموش مي كني و چشمهايم را پشت آفتاب جا مي گذاري .
دلم پر از خون مي شود وقتي سلامم را نمي شنوي و در كشتزار زندگي بذرهاي شعله مي پاشي .
ترانه هاي جبرئيل را بشنو و از تپه هاي غرور پايين بيا .
اگر ستاره ها از راه برسند  ماه به تو نگاه نخواهد كرد ، حرفهايم را باور كن .
ياسمنها درخشنده تر از پيش در حاشيه باغچه نشسته اند و به  آواز ماهي هاي حوض گوش مي دهند .
دانه هاي برفكي جامه هايمان را سپيد خواهند  كرد . كاش كسي انبوه برف را از بام قلبمان پاك كند .
رگهاي من شبيه زمستان شده ا ند .پلكهاي مرطوب مرا باور كن .
اين باران نيست كه مي بارد ، صداي خسته من است كه از چشمهايم بيرون مي ريزد .
بيا از دالانهاي تاريك بيهودگي عبور كنيم  و به چمنزاران روشن برسيم .
گذشته هاي خاموش را را دور بريز و خانه را پر  از بوي زنبق  كن .
بيا قلبهايمان را در اقيانوس بشوييم تا هيچ گاه طعم نمك را فرامش نكنيم .
اگر سلامم را پاسخ بگويي ، از آ واز قناريها برايت انگشتر و گرد نبند مي سازم

+نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت1:22 قبل از ظهرتوسط دیوانه | |