تبليغاتX
جنبش سبز


جنبش سبز

امروز داشتم فیلم صحنه های ۷ ماه اعتراض مردم

تو خیابون های تهران رو میدیدم

و با هر صحنه ی این فیلم اشک از چشمام جاری بود

صحنه قتل ندا صحنهی به شهادت رسیدن سهراب

صحنه ی پر پر شدن ترانه هزار صحنه ی دیگه

که میتونه دل هر ادمی رو نابود بکنه

ازتون میخوام خواهش میکنم برای انتقام

خون خواهرتون برادرتون و هزار تای دیگه مثل اینا

۲۲ بهمن رو فراموش نکنین ازتون به عنوان یه برادر

میخوام خواهش میکنم شرکت کنین

فقط برای زنده نگه داشتن عزیزایی که بی گناه

گشته شدن تا یه روزی به امید خدا از دست

این اهریمن که دستور کشتن عزیزامون رو میده خلاص بشیم

امیدوارم حرفای من غیرتتون رو به درد اورده باشه و باعث بشه

که بلند بشین و خواهر و برادراتون توی خیابونا بپیوندید

نوشته شده در | ساعت 21| توسط حامد|

ندای ملت ایران . ندا ، دخت ایران . سوم بهمن ، تولد عزیزی است که بیست و هفتمین شمع زندگیش را ، در غیابش و به شادی روحش برخواهیم افروخت . مادران عزادار ، مادر ندا و دیگر شهدای عزیز جنبش سبز ، ماههاست که شنبه ها در پارک لاله گرد هم میایند . تهدیدشان کرده اند ، کتک خورده اند ، بازداشت شده اند و هنوز از پای ننشسته اند . این شنبه ، مصادف با تولد ندا ، به آنها بپیوندیم .
باور کن ، باور کن که نوشتن این سطور ، برایم آنقدر سخت و درد آور بود که ادامه اش ناممکنم بود . شنبه ساعت5 عصر، مادران جنبش را ، زنان دلیر و داغ دار را همراهی کنیم وقت کم است اطلاع رسانی کنید رسانه شمایید

نوشته شده در | ساعت 12| توسط حامد|

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟

الله اکبر است که هر شب، همراه جان آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته ا‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته ا‌‌ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

نوشته شده در | ساعت 18| توسط حامد|

هوا بارانی است و فصل پاییز      گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار       شد ه از داغ تابستانه سر ریز
هوای مدرسه بوی الفبا             صدای زنگ اول محکم و تیز
جزای خنده های بی مجوز           و شادیها و تفریحات ناچیز
برای نوجوانی ها ی ما بود          فرود خشم و تهمت های یکریز
رسیده اول مهر و درونم             پر است از لحظه های خاطرانگیز
کلاس درس خالی مانده از تو        من و گلهای پزمرده سرمیز
هوا پاییزی و بارانی ام من          درون خشم خود زندانی ام من 
چه فردای خوشی را خواب دیدیم     تمام نقشه ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری       چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بودیم         اسیر پنجه های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سر انگشت     به پیش چشمهای من تو را کشت 
تمام آرزو ها را فنا کرد               دو دست دوستیمان را جدا کرد 
تو جام شوکران را سر کشیدی        به ناگه از کنارم پر کشیدی
به دانه دانه اشک مادرانه             به آن اندیشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند       به سوز سینه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاک افتاد           به قلبم از غمت صد چاک افتاد
بگو ـ بگو آنجا که رفتی شاد هستی؟    در آن سوی حیات آزاد هستی؟ 
هوای نوجوانی خاطرت هست؟          هنوزم عشق میهن در سرت هست؟
بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟      تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟
کسی دزد شعورت نیست آنجا؟            تجاوز به غرورت نیست آنجا؟
خبر از گورهای بی نشان هست ؟         صدای زجه های مادران هست؟
بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه       بخوان شعر مرا با حسرت و آه 
دوباره اول مهر است و پاییز               گلوی آسمان از بغض لبریز
من و میزی که خالی مانده از تو            و گلهایی که پزمرده سر میز 

نوشته شده در | ساعت 18| توسط حامد|

قسم به بوسه آخر، قسم به تیر خلاص
قسم به خون شقایق، نشسته بر تن داس

قسم به آتش پنهان به زیر خاکستر
قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق
قسم به شعله کبریت و قسم به خواب حریق

قسم به بال پرستو، به عطر فروردین
قسم به نبض ترانه، قسم به خاک زمین

که خون‌بهای تو خون سیاه جلاد است
سکوت دامنه در انتظار فریاد است

که خون‌بهای تو اتمام این زمستان است
طنین نام تو در ذهن هر خیابان است

نوشته شده در | ساعت 17| توسط حامد|

کبوتری که می‌گذری از سرزمین من
ای کبوتر برو
برو از این سرزمین
برو از این فصل برودت و ظلمت
چرا که اینجا آشیان کلاغان و کرکسان است

درخت و چمنزار محکوم به فناست
جنگل اسیر آتش بیداد است
دریا در این سرزمین مرداب است
اینک که فصل، فصل قناری نیست

اینک که فصل، فصل مصیبت و عزاست
چشمه از اشک دیده پر خون است
باران نیامده بر کشتزار میهن
میهن دلتنگ باران آزادیست
ولی باران سرب بسیار

درخت را بریدند و سبزی را ممنوع کردند
اما ما ایستاده‌ایم
چرا که خفتگان برمی‌خیزند
و سینه سرد خیابان‌ها بستر خون می‌شود
و می‌رمد این دیو از آواز
رود می‌خروشد و درخت جوانه می‌زند
و آنگاه که تلاقی فلز با تن میوه می‌دهد
و انگه که سرب داغ به سینه شکوفه می‌رویاند
خونی نو در قلب تاریخ می‌دمد و ما پیروزیم

نوشته شده در | ساعت 9| توسط حامد|

خبر اومد زمستون داره می‌ره
سکوت از شهر تیره پر می‌گیره
نگاه کن پای آزادیه این خاک
داره قشنگترین گلها می‌میره

خبر اومد که مردم تو خیابون
تموم عاشقا جمعن تو میدون
خبر اومد ندا غلتیده در خون
نذاره جون بده آزادی آسون

خبر اومد که سینش سرخه خرداد
تموم شهر پر از آتیش و فریاد
خبر اومد که خون شد قلب سهراب
ترانه رو سوزونده دست بیداد

ببار ای آسمون بر این شب تار
که عاشق‌ها رو می‌بندن به رگبار
جواب حق ما سرب و گلوله است
ولی جنگل نمی‌میره تبردار

نوشته شده در | ساعت 12| توسط حامد|